آیا میدانید با ورود به سایت کنپارس با استفاده از نام کاربری و کلمه
عبور خود، می توانید ضمن استفاده از مطالب ویژه اعضا، با مطالعه هر مطلب امتیاز جمع
کنید! شما می توانید با این امتیاز ها، محصولات و سرویس های کنپارس را خریداری کنید!
در صورتی که عضو سایت هستید،
از اینجا وارد شوید. اگر
هنوز عضو سایت نشده اید،
از اینجا ثبت نام کنید. عضویت
در سایت رایگان وسریع است! برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد سیستم امتیاز دهی کنپارس،
اینجا کلیک کنید.
مطلب را به اشتراک بگذارید:
همانطور که پیشتر گفتیم کسانی که به طور واقعی به پایان مقطع متوسط Intermediate در یک سیستم استاندارد آموزش زبان انگلیسی رسیدهاند، برای ادامه مسیر آموزش زبان با شرایط سختتری مواجه هستند. چرا که مسیرهای مرسوم و متداول مراکز آموزشی، خصوصاً برای متقاضیان مهاجرت خیلی موثر و کاربردی نیستند و زبان آموز باید برای بخش عمدهای از مسیر باقیمانده، خودش (البته با کمک مشاورین و اساتید متبحر) برنامهریزی انجام دهد. در اینجا به برخی نکات مهم در این مقطع اشاره میکنیم.
زبان یک موجود زنده است. برای آنکه در انسان رشد کند باید به خوبی تغذیه شود؛ از رژیم غذایی مناسبی برخوردار باشد که تعادل (بین همه مهارتها) در آن دیده شده باشد و برنامه ورزشی مناسبی داشته و با جهان خارج مراوده داشته باشد. اهمیت این مباحث در این مقطع بسیار بیشتر میشود چون سیستمهای آموزشی مراکز کمک زیادی به شما نمیکنند و از سوی دیگر با بیدقتی در چگونگی ادامه مسیر، وقت، انرژی و انگیزه شما تلف شده و چه بسا از مسیر اصلی منحرف شوید. اگر در این مرحله برنامه مناسبی نداشته باشید پس از مدتی احساس خواهید کرد که هیچ پیشرفتی در زبان نداشتهاید و همین سبب سرخوردگی و ضعف اعتماد به نفس خواهد شد.
البته باید باور کنیم که منحنی فراگیری زبان نسبت به زمان یک خط مستقیم را نشان نمیدهد و بطور طبیعی بعد از مدتی به اشباع میرود یعنی زبان آموز در مقاطع اولیه، تاثیر آموزش را با شدت و سرعت زیاد حس میکند اما در مقاطع بالاتر از شدت آن کاسته میشود اما مهم این است که اولاً همچنان احساس پیشرفت در زبان آموز باقی بماند و ثانیاً مهارتها و آموختههای وی عمق بیشتری یابند و کاربردیتر شوند.
همانطور که در بحث قبلی گفتیم نقش مدرسین کارآزموده و کلاسهای نیمه خصوصی ۳ تا ۵ نفره در این میان مهم میشود. تحت این تعالیم و این مراودات است که شما رژیم غذایی متعادل (ایجاد تعادل بین مهارتهای مختلف بر اساس هدف نهایی و وضعیت خود) را برای زبان فراهم میکنید و با ایجاد مراوده و چالش با افرادی در رده تواناییهای خود یاد میگیرید که چطور آرا و عقاید مهمتری فراتر از بیان وضعیت آب و هوا و مسائل روزمره را به یک زبان دیگر پرورش دهید و آنها را در جمع به تعامل درآورید. یاد میگیرید که مباحث انتزاییتر را به این زبان جدید بیان کنید و از سیاست، هنر و فلسفه سخن بگویید. بدین ترتیب شما رفته رفته اندیشیدن به یک زبان جدید را یاد میگیرید (البته در واقع هیچگاه این اتفاق نمیافتد و شما کماکان به زبان مادری اندیشه میورزید اما با شکلگیری ساختارهای پایه زبان جدید در ذهنتان، مرحله ترجمه و بازگردان ذهنی اندیشه به یک زبان دیگر با سرعت بیشتری انجام میپذیرد). برای این کار شما باید بتوانید هم از ساختارهای گرامری پیچیدهتر استفاده کنید، هم از دائره لغات وسیعتری بهره ببرید و هم در باره آن موضوع مورد نظر مبانی و نکات پایهای را بدانید (و این باید مبتنی بر دانستههای همان زبان باشد و بخش زیادی از آن قابل ترجمه تحتاللفظی نیست- در این باره در آینده مستقلا سخن خواهیم گفت.) همینجا معلوم میشود که چرا باید کلاسهای ۱۵-۲۰ نفره به جمعهای ۳-۵ نفره کاهش یابد. شما در زمان ۲ ساعته یک کلاس ۱۵ نفره که آنهم مبتنی بر مرور مباحث یک کتاب درسی است چقدر فرصت انجام آنچه بیان شد را خواهید داشت؟
نکته مهمتر در اینجا اولویت دادن به سایر مهارتهای تخصصی زبانی شما بسته به نیازمندیهای مهاجرت و زندگی در کاناداست. در این دوره دیگر شما باید بخش عمدهای از زمان آموزش خود را به فراگیری زبان حرفه مورد نیاز خود و همچنین زبان زندگی روزمره کانادایی اختصاص دهید. به همین دلیل است که در این برنامه پیشرفته، نقش برخی حوزههای زبانی برجستهتر میشود. اول حوزه لغات و واژگان، چه عمومی و چه تخصصی است. استفاده از کتبی که لغات را بسته به موضوع و کاربرد دستهبندی کردهاند و همچنین فراگیری لغات شغلی در این مرحله اولویت پیدا میکند.
حوزه دوم، اصطلاحات مرسوم و Phrasal Verbs هستند. همانطور که در زبان فارسی برخی اصطلاحات یا ضربالمثلها کار چند صفحه سخنرانی را انجام میدهند در انگلیسی هم چنین است و فراگیری موثر این موارد باید در یک برنامه آموزشی موفق دیده شود. در واقع در کاربرد عادی زبان انگلیسی در کانادا آن قدر که شما با چنین افعال و اصطلاحاتی برخورد میکنید، انگلیسی استاندارد کمتر کاربرد دارد هرچند که شما باید به دلیل نیازهای مهم در کاربردهای رسمیتر اول بر انگلیسی استاندارد مسلط باشید. در این مقطع باید هم از انگلیسی فرمال و هم اسلنگ اجتناب کرد که هر دو سبب اتلاف وقت است و بهتر است در محیط و بسته به نیاز و به مرور فرا گرفته شوند. (درباره سه سطح انگلیسی و اهمیت هر یک در زندگی در کانادا بعداً به تفصیل سخن خواهیم گفت.)
نکته دیگری که باید در این مقطع به آن توجه کرد حرکت آرام به سمت شنیدن و آشنایی با انگلیسی واقعی در زندگی روزمره است. مردم واقعی به شفافیت و دقت مجریان برنامههای خبری CNN یا BBC سخن نمیگویند. آنها همانند ما ممکن است یک بحث را از میانه آغاز کنند، صدایشان بالا یا پایین باشد، کلمات را بشکنند یا نامفهوم سخن بگویند، مکالمات خود را ناقص و ابتر بیان کنند و از این شاخ به آن شاخ بپرند و از همه مهمتر با لهجه حرف بزنند. در این سالها با موارد بسیاری روبرو شدهام که خود انگلیسیزبانان از لهجه نامفهوم هم قطاران خود گلایه کردهاند. با این وضع، تکلیف ما با اینگونه موارد روشن است اما مهم است که ما با استفاده از منابع موجود (که در آینده آنها را معرفی خواهیم کرد) گوش خود را با این زبان جاری و واقعی آشنا کنیم.
همین جا با تاکید بر روی مسئله لهجه باید به یک نکته که شاید در بدو امر در تضاد با گفته قبلی به نظر برسد اشاره شود. این نکته اجتناب از گوش سپردن به منابع آموزشی با لهجه بریتیش است. علت این کار جلوگیری از تداخل دو گروه اصلی انگلیسی معیار (انگلیسی بریتیش و انگلیسی آمریکای شمالی) است. شما در این مرحله از آموزش زبان باید تمرین کنید که همه چیز را بر اساس یکی از این دو گروه معیار (برای مهاجرین به کانادا، انگلیسی آمریکای شمالی) انتخاب و استفاده کنید و منابع گروه دیگر را تا حد ممکن کنار بگذارید. البته این کار به دلیل آشفتگی بازار مواد آموزشی زبان انگلیسی در ایران که حتی تا موسسات آموزشی زبان هم تسری پیدا کرده چندان آسان نیست اما یک ضرورت است. البته انگلیسی رایج در کانادا تفاوتهای اندکی با انگلیسی آمریکایی (خصوصاً در املای بعضی کلمات دارد) اما از نظر تلفظ به انگلیسی آمریکایی بسیار نزدیک است.
نکته آخر اینکه اگر به هر دلیلی در دوره بالاتر از متوسط زبان در یک آموزشکده شرکت کردیم باید حداقل دو سوم وقت خود را به حوزههای تخصصی که بر اساس اهداف خود و در قالب برنامه عملیاتی مشخص کردهایم و خارج از برنامههای آن کلاس قرار میگیرند اختصاص دهیم. در واقع، در این مقطع زمانی فراگیری زبان انگلیسی به یک فعالیت تمام وقت تبدیل خواهد شد خصوصاً اگر احتمال دهیم که زمان دریافت ویزای کانادا نزدیک است.
اگر میخواهیم منحنی پیشرفت زبانی ما سقوط نکند باید وقت بیشتر و تکنیکهای موثرتری را به کار بگیریم. تکنیکهای مدیریت زمان Time Management در این میان اهمیتی دوچندان مییابند چون بدون آنها قطعاً در کوران فشارهای زندگی و مسئولیتهای روزمره، آموزش زبان آسیب خواهد دید و نتیجه این آسیب میتواند به تاخیر در ورود به بازار کار کانادا منجر شود.
آیا میدانید اولین گام برای
مهاجرت به کانادا و دریافت اقامت دایم کانادا تکمیل
فرم ارزیابی رایگان است!
هشدار: همه حقوق این مطلب متعلق به سایت شرکت کنپارس است و استفاده
غیر مجاز از آن موجب تعقیب قانونی است. برای اطلاع از چگونگی استفاده مجاز از این مطلب
آیین نامه مربوطه را
اینجا بخوانید.
سه شتبه ۱۹ خرداد ماه ۱۳۸۸ در ۰۱:۵۷:۲۲ ق.ظ
-
پیوند همیشگی
تعداد بازدید: ۳۸۵۸