آیا میدانید با ورود به سایت کنپارس با استفاده از نام کاربری و کلمه
عبور خود، می توانید ضمن استفاده از مطالب ویژه اعضا، با مطالعه هر مطلب امتیاز جمع
کنید! شما می توانید با این امتیاز ها، محصولات و سرویس های کنپارس را خریداری کنید!
در صورتی که عضو سایت هستید،
از اینجا وارد شوید. اگر
هنوز عضو سایت نشده اید،
از اینجا ثبت نام کنید. عضویت
در سایت رایگان وسریع است! برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد سیستم امتیاز دهی کنپارس،
اینجا کلیک کنید.
نرخ بیکاری در میان ایرانیان ساکن کانادا و دلایل آن - بخش پنجم: خلقیات و عادات کار خراب کن!
مطلب را به اشتراک بگذارید:
به قلم مجید بسطامی،
در وقت توصیف سه دسته از موانعی که کاریابی موفق را برای مهاجران به تاخیر میاندازند یعنی موانع تکنیکی، بیرونی و درونی به برخی از خلقیات و عادات ایرانیان که در شکلگیری و تقویت این موانع موثر هستند اشاراتی کردیم اما به هر حال موانع مورد اشاره جنبه عمومی دارند و همه مهاجران میتوانند کمابیش با آنها درگیر باشند. در این مطلب به برخی موارد و عادات خاص ما که میتواند تاثیر این موانع را تشدید کند میپردازیم.
فقدان برنامهریزی و آینده نگری
اکثر ما سالهاست که عادت کردهایم در لحظه زندگی کنیم و حل مشکلات خود را به دقایق آخر موکول کنیم در حالیکه خیلی وقتها اصولاً ماهیت آن مشکل به گونهای است که هیچ راه حل دقیقه نودی برای آن وجود ندارد. بارزترین مصداق این ماجرا همین ناآشنایی بسیاری ما با شرایط کار و زندگی در کاناداست. به رغم اینکه مهاجرت بزرگترین اتفاقیست که در زندگی یک نفر میتواند اتفاق بیافتد و برخی آن را با تولد مجدد (و همه محاسن و معایب این تولد) مقایسه میکنند بسیاری، حتی آنها که هیچ شک و تردیدی در درستی تصمیمشان ندارند و مطمئن هستند که تحت هر شرایطی به زندگی در مهاجرت ادامه خواهند داد کمترین تلاشی برای شناسایی ابعاد مختلف این پدیده از خود نشان نمیدهند و با کمترین آمادگی ذهنی و عملی پا به کشور جدید میگذارند در حالیکه این فرصت و امکان فراهم بوده که چنین نکنند.
راستی چند درصد از ما به جای اینکه مرتباً سوال کنیم: «چقدر طول میکشد تا ویزای کانادا دستمان برسد؟» میپرسیم: «چقدر طول میکشد تا برای مهاجرت موفق آماده شویم؟»
اتکا به شنیده ها و پیرویهای کورکورانه
متاسفانه بسیاری از ما هر سخن شفاهی و هر نقل قولی را بدون جستجوی منبع خبر و میزان صحت آن یا بررسی تمامی زوایای بحث میپذیریم و آن را محل اتکای تصمیمات خود قرار میدهیم. منبع بسیاری از این اقوال تا سرمنشاء آنها فقط شنیدههاست؛ شنیدههایی که در مسیر طولانی انتقال از فرد اول تا فرد نهایی تغییرات زیادی میکنند. گاهی نکتهای از کسی نقل میشود که ۷-۸ سال قبل و چه بسا پیشتر مهاجرت کرده و از اوضاع و احوال جدید و تغییرات احتمالی قوانین و رویهها بیخبر است.
گاه مبنای سخنان برخی، مطالب وب سایتهای فارسی غیرمعتبر یا وبلاگهایی است که به هر حال انعکاس دهنده تفسیر نویسندگان مطالب هستند نه اصل خبر. در خیلی از موارد دوستان پرسشگر حتی نگاهی به تاریخ آخرین زمان بهروزرسانی سایت نمیکنند تا دریابند زمان خبر مربوط به چند ماه یا سال قبل بوده است.
از آن بدتر اینکه سناریوهای دیگران را بدون ارزیابی حاشیهها و ظرایف بحث، نسخه درد خود فرض میکنیم و به تفاوتهای خود و آن دیگران توجه نمیکنیم. در این سالها با ایرانیان بسیاری برخورد کردهام که مثلاً فلان رشته تحصیلی را در کالج با صرف هزینهها و سختیهای بسیار پشت سر گذاشتهاند فقط به دلیل اینکه فلان عضو فامیل یا دوستشان این کار را کرده و موفق بوده و حالا آنها ماندهاند که چرا آنها چنین نیستند. یا مثلاً پس از صرف هزینههای زیاد و ورود به یک شغل جدید حالا احساس میکنند که اصلاً به درد این کار نمیخورند. فراموش نکنیم ما با حدود ۵ سال زمان لازم برای تثبیت در موقعیت جدید، در میانهها یا پایان دهه سوم زندگی، تجربه واقعی زندگی در مهاجرت را لمس میکنیم و لذا فرصت اینکه چند سال دیگر را به جبران خطاهای تصمیمات بی پایه و اساس یا خلقالساعه یا بدون پشتوانه قوی را بپردازیم نداریم.
توقع بسیار و فقدان روحیه نقدپذیری
اصولاً مردم متوقع و منتقدی هستیم. بسیاری از ما از همه چیز اطرافمان انتقاد داریم و در هر کس اول از همه نقاط ضعف او را میبینیم و شاید هیچگاه نقاط قوتاش را هم نبینیم اما انتظار داریم که دیگران عکس این رفتار را با ما داشته باشند. همیشه ما را درک کنند و از خطاهایمان (اگر اساساً آنها را به عنوان ضعف و خطا پذیرفته باشیم) چشمپوشی کنند و ضعفهای زبانی و نابلدی کاری یا تاخیرات ما را نادیده بگیرند.
بسیاری از ما فراموش میکنیم که دیگران درست شبیه ما از کسانیکه متوهمند و خود را از همه عالم و آدم برتر میدانند خوششان نمیآید.
بیصبری و ناشکیبایی
بسیار کم طاقت هستیم. موفقیت در یک کشور جدید در شرایط یک مهاجر یک شبه اتفاق نمیافتد و نیاز به بردباری و برنامهریزی بلند مدت دارد. مسئله صبر در کانادا از این هم عمیقتر است. کاناداییها اصولاً آدمهای آرام و صبوری هستند هم در رانندگی، هم در فعالیتهای روزمره و هم در کار. همین نکته به یک عامل متمایزکننده بین ما و دیگران مبدل میشود. عجیب اینکه ما به جای اینکه این سرعت و میل به تعجیل را به سمت درست و مثلاً برای انجام امور کاری خود در زمان متناسب سوق دهیم به سمت رفتارهای هنجارشکن که ما را در برابر دیگران قرار میدهد هدایت میکنیم. اگر شما در منطقه ریچمندهیل مشاهده کردید که یک راننده عجول، بسیاری از قواعد نوشته و نانوشته را زیر پا میگذارد و به هیچ رانندهای راه نمیدهد به احتمال زیاد اصلیتی ایرانی دارد.
وقت ناشناسی
کاناداییها به زمان اهمیت بسیاری میدهند برخلاف بسیاری از ما که برایمان تاخیر تا نیم ساعت هم کاملاً طبیعی است و به همین دلیل برخی فرصتهای شغلی و حتی عاطفی را از دست میدهیم. هیچ عذری برای تاخیر موجه نیست مگر اینکه طرف مقابل آن را موجه تشخیص دهد (نه ما)! بهترین روش برای دوری از عوارض این رفتار هم تماس تلفنی قبل از رسیدن زمان مورد نظر و اعلام احتمال وقوع تاخیر و مدت تقریبی آن و اجازه اخذ تصمیم نهایی به طرف مقابل است.
پرخاشگری با دیگران و میل برای بحرانسازی
رو کم کردن برای بسیاری از ما تکلیفی است که اگر درست انجام نشود، شب خواب راحت نخواهیم داشت. امکان ندارد که بتوانیم طعنه یا درشتگویی یک مشتری را بیجواب بگذاریم یا حال همکارمان را که حرف نامربوطی (از نظر ما) بیان کرده نگیریم. در حالیکه این نوع رفتارها در تضاد کامل با مقررات و اصول حرفهای حاکم بر محیطهای کاری کاناداست.
اولین چیزی که در محیطهای دوستانه یا مهمانیهای ایرانیان به شما به عنوان یک تازهوارد تعلیم داده میشود آداب سو کردن (اقامه دعوای حقوقی علیه کسی به قصد دریافت غرامت) و روشهای دگرآزاری قانونی است. گویی بناست از همین طریق ارتزاق کنیم. البته اگر جستجو کنید در مییابید که هیچیک از این افراد واقعاً چنین کاری نکردهاند اما اندیشیدن به این گونه مباحث، اخلاق و منشی را پدید میآورد که نتیجهاش خردهگیری و میل به چالش مداوم با دیگران است.
میل به کار کم با بهره زیاد
کیست که از کار کم با درآمد بالا بدش بیاید؟ اما مردم جهان میدانند که چنین چیزی عموماً غیر ممکن است. اما ما به لطف سالها زندگی در پرتو اقتصاد نفتی با حداقل بهرهوری که کار مفید روزانه را به کمتر از نیم ساعت (آنهم با معجونی از لیوانهای مکرر چای، گپ زدن طولانیمدت تلفنی با دوستان و اقوام، گفتگو با همکاران درباره سیاست یا برنامههای تلویزیونی، مطالعه روزنامه و ...) کاهش داده در مواجهه با ۸ ساعت کار فشرده و سنگین در کانادا که در میان آن، تنها دو وقت ۱۵ دقیقهای و یک وقت ناهار فرصت استراحت وجود دارد فریاد اعتراض بلند میکنیم. این برای دیگرانی که سالها شرایط سختتر از این را تجربه کردهاند قابل فهم نیست. این هنر نیست که مرتباً خود را با ملل فقیر آسیای شرقی و غربی و آفریقایی مقایسه کنیم و به دلیل زندگی در شرایطی که حاصل دسترنج ما نبوده بلکه نتیجه بر باد دادن ثروتهای ملی بوده به آنها فخر بفروشیم. باید باور کنیم که هر چه میزان درآمد افراد در کانادا بالا میرود به همین میزان بر سختی و فشار کاری آنها افزوده میشود و به همین دلیل است که بسیاری از افراد، اصولاً برای کارهای پردرآمدتر تقاضا نمیدهند.
ضعف در کارهای گروهی
کار گروهی Team Work یکی از عناصر کلیدی در بسیاری از مشاغل کاناداست به طوری که اهمیت آن منجر به بروز تفاوتهای شکلی و محتوایی در تعریف برخی مشاغل و مهارتهای متناسب با آنها در ایران و کانادا شده است.
این مسئله در نظام آموزشی کانادا هم ریشههای عمیقی دارد و دانشآموزان و دانشجویان کانادایی در انجام بسیاری از تکالیف و پروژههای مربوطه، موظف به پیروی از این شیوه هستند. متاسفانه به دلیل ضعف مفرط ایرانیان در انجام فعالیتهای گروهی، انجام برخی مشاغل برای ما دشوار میشود. ضمن اینکه این ضعف خود به مهمترین عامل ناتوانی در ساخت شبکه ارتباطی networking موثر منجر شده است.
بیمیلی نسبت به انجام فعالیتهای داوطلبانه
۳۰ سال پیش، نسل قبل از ما به انجام کار بیمزد و مواجب افتخار میکرد. در زمان دانشجویی نسل ما، انجام کار داوطلبانه با رضا و رغبت و بدون هیچ چشمداشتی یک امر عادی بود اما امروزه اغلب ما از انجام چنین کارهایی احساس ناخوشآیندی میکنیم. دلایل این موضوع فراوان است اما هر چه که باشد ما را در مقابل یکی از سنتهای جاری و رایج کانادایی قرار میدهد. در این کشور طیف بسیار گستردهای از فعالیتها در حوزههای مختلف به کمک نیروهای داوطلب انجام میشود و این نیروها از طریق مشارکت در این فعالیتها، ضمن ارضای روحی، کسب تجربه کرده و به ساخت شبکه ارتباطی اهتمام میورزند. اما اغلب ایرانیان با بیاعتنایی به اینگونه فعالیتها، فرصتهای زیادی را از دست میدهند.
جمعبندی
احتمالاً با تمامی یا برخی از این عناوین پیش از این مواجه شدهاید. این انتقاد از خود و به رخ کشیدن نقاط منفی نیز بخشی از همان عادات مورد اشاره است! اما واقعیت این است که این خلقیات و عادات تاثیرات ناگواری در افزایش آمار میزان بیکاری ما بر جای گذاشته است. لذا هدف از تکرار این موارد، اندیشیدن برای یافتن راه حلهاست نه سرکوفت زدن و تحقیر خود. البته بسیاری از ایرانیان مهاجر به دلیل اینکه در ایران افراد بسیار پرکار، پرتلاش، وقت شناس و مسئولیتپذیر بودهاند (و چه بسا همین خصوصیات و تضاد آنها با روحیات و رویههای نادرست حاکم بر محیطهای کاری در ایران منجر به مهاجرت آنها شده) فضای کاری در کانادا را بسیار پرنشاط و متناسب با روحیات و خلق و خوی خود میدانند و به همین دلیل هم برای انطباق با آن و پیشرفت سریع مشکل جدی ندارند.
برای آن دسته از دوستانی که احساس میکنند مشمول یک یا چند مورد از این موارد میشوند توصیه میکنیم که درمان این نارساییها را از هم اکنون آغاز کنند و آن را به برنامه عملیاتی Action Plan خود اضافه کنند. در راس آنها و علت و علل بسیاری از رفتارهای دیگر، وقت ناشناسی و فقدان صبر و حوصله است. اگر بتوانیم به مرور و در قالب یک برنامه درمانی تدریجی بر این دو عارضه غلبه کنیم مابقی موارد به مرور اصلاح خواهند شد.
در آخرین مطلب از این سری، به وجوه مثبت ایرانیان مهاجر که از چشم کارفرمایان دقیق و خبره دور نمیماند اشاره خواهیم کرد.
آیا میدانید اولین گام برای
مهاجرت به کانادا و دریافت اقامت دایم کانادا تکمیل
فرم ارزیابی رایگان است!
هشدار: همه حقوق این مطلب متعلق به سایت شرکت کنپارس است و استفاده
غیر مجاز از آن موجب تعقیب قانونی است. برای اطلاع از چگونگی استفاده مجاز از این مطلب
آیین نامه مربوطه را
اینجا بخوانید.
چهار شنبه ۶ خرداد ماه ۱۳۸۸ در ۰۲:۰۰:۵۳ ق.ظ
-
پیوند همیشگی
تعداد بازدید: ۳۳۱۵